عوامل اصلی موفقیت در زندگی چیست؟

همه ما در شرایط معینی به دنیا می آییم، برایمان نامی تعیین می کنند و کم کم زندگی ای برای خود می سازیم. ما در اوایل زندگی از نیروهای جمعی اطرافمان جهت می گیریمو این وضعیت حاکی از عدم آزادی است، بنابراین بسیاری از تصمیماتی که برای ما گرفته می شود از سوی خانواده، جامعه و سنت است. رابطه ی ما با والدین مان رابطه ای اصلی و اساسی است که نوع روابط بعدی ما را تعیین می کند. البته فرهنگی که واردش می شویم نیز در اینکه ما به چه کسی تبدیل می شویم و آنچه را که به جهان زیرین (زندگی که نکرده ایم) پرتاب می کنیم، نقش تعیین کننده دارد. خصوصیات حمایت و سرکوب شده در مورد هرکسی متفاوت است. دختر بچه ای قشنگ در مدرسه مورد توجه خاص قرار می گیردو فرصت بیشتری به او داده می شود، در حالی که خصوصیات دیگرش نهفته باقی می ماند.این فرد با چالش هایی مواجه است که فقط برخی از جوانب شخصیت اش را مشخص می کند. ظاهر ما، طرز واکنش ما به دیگران، میزان سازگاری بین خصوصیات ذاتی و خصوصیات والدین و معلمان، جنسیت و طبقه اجتماعی مان ، همه و همه تاثیر عظیمی بر آنچه در زندگی کرده ی ما جای می گیرد و آنچه به زندگی نکرده مان می رود، دارد.


هر فرهنگی تک بعدی بودن را در اعضایش القاء می کندو یونانیان که اغلب فرهنگ شان تاج تمدن غربب نامیده می شود، کسانی را که به زبان آنها حرف نمی زدند، بَربَر(بی معنی) می نامیدند. زیرا صوت هایی که از خودشان در می آوردند صداهایی ناموزون به گوش یونانیان بود. یکی از کارکردهای فرهنگ این است که تعیین کند که به چه چیزی توجه کنیم و چه جیزی را نادیده بگیریم. به این ترتیب ما یاد می گیریم که بعضی چیزها را بپذیریم و بقیه را رد کنیم.

هوش بنا برمعیارهای جامعه امروزی ، یعنی یادگیری و بذل توجه به چیزهای درست و این گونه راه مان را در زندگی هموار می کنیم.کودک خصوصیاتی را که فرهنگ دوست دارد ، درست می شمرد یا خوب می داند، می پذیرد. و در شخصیت آگاهش ادغام می کند. و بقیه چیزها به زندگی نکرده مان پرتاب می شود. این ها اغلب کاملا دل بخواهی هستند.

مثلا در مورد آداب نزاکت در نظر بگیرید. اگر من سر میز شام آروغ بزنم، در فرهنگ غرب بی نزاکتی محسوب می شود . آروغ زدن هر چند طبیعی است از نظر اجتماعی بی نزاکتی محسوب می شود و به سمت چپ الاکلنگ شخصیت می رود. بسیاری از آداب و رسوم انسان ها شبیه این است. در نقطه ای از کره زمین پوشاندن سر نشانه آبروست ولی در نقطه ای دیگر نپوشاندن سر نشانه آبروست. افتخار جامعه غربی در تخصصی کردن چیزهاست و تاکید خاصی روی رشد قابلیت های فکری گذاشته می شود. تخصص کسب کردن در هر زمینه ای به معنی گرد آوری انرژی و دانش و افزودن آن به قوای شخصیت است. انسان انرژی دانش و مهارت را از قوه ای می رباید تا در جنبه ی دیگری که انتخاب کرده تخصصی پیدا کند. ما در فرهنگ غرب برای فکر کردن تربیت می شویم. برای فکر کردن دستمزد می گیریم و برای قابلیت فکر کردنمان ارج نهاده می شویم. در حال حاضر در سلسله مراتب مهارت های انسان ، فکرکردن در راس قرار دارد در حالی که به احساس کردن و هوش عاطفی و احساسی اهمیت کمتری داده می شود. اما در فرهنگ های دیگری مثل فرهنگ هند، روی خصوصیات احساسی تاکید بیشتری می شود.

ما دوست داریم فکر کنیم که چیزهای ذاتی ای در وجودمان هست که درست هستند. اما دربیشتر موارد این نتیجه ی چیزی است که آدم های مهم زندگی مان تصمیم گرفته اند که چه چیزی برای ما درست است. و ما باید چه کاری انجام دهیم. اما هیچ وقت کسی که ما را تربیت کرده نخواهیم بخشید. یونگ پدر مشاوره روانشناسی می گوید که بزرگ ترین باری که کودک باید به دوش بکشد ، زندگی نکرده والدین است. منظور او این بود که هر جا و هرگونه که والدین در زمینه ی رشدشان در زندگی گیر کرده بودند، به عاملی درونی برای ما تبدیل می شود و ما نیز در همان جا گیر می کنیم. ما اغلب خودمان را در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل حل نشده ی والدین مان می بینیم. گاهی ممکن است الگوهای نیاکان مان را تکرار کنیم. یا شاید شورش کنیم و سعی کنیم خلاف کاری که آنها کرده اند را انجام دهیم. ضدیت با تاثیر والدین همان قدر محدود کننده است که سازش کردن با آن. در هر حال، پیشینه ها ما را محدود می کند. حتی در نصیحت قدیمی انجیل هم گفته می شود که گناهان فرد را فرزندان فرزندانش، تا نسل سوم و چهارم به دوش می کشند.


همه ی ما با پدیده ی مادر جاه طلبی که رویای بازیگر شدنش را این طور برآورده می کند که دختر بچه ی قشنگش را در سن پنج سالگی به زور به مسابقات زیبایی می کشاند. یا پدر فوتبال دوستی که رویاهای خودش را حتی اگر به ضرر رشد فرزندش باشد باز هم از طریق او دنبال می کند. این ها همه مثال هایی است از زندگی های نکرده والدین مان که به طور ناخود آگاه به نسل بعدی منتقل می شود. مادامی که ما نا آگاهانه به جاه طلبی ها یا برنامه ها یا محدودیت های والدین مان خدمت می کنیم، اسر گذشته هستیم. بیشتر والدین با توجه به ابزارهایی که در اختیار دارند، بهترین کاری را که می توانند انجام می دهند، اما نقش پدر و مادر و مراقب و حمایت گر به راحتی به ابزار و بهانه ای برای کنترل زندگی کودک تبدیل می شود. در پس اعمال والدین همیشه فرضیات و انگیزه های ناخودآگاه وجود دارد. به عنوان مثال شاید آنها بخواهند چیزی را که خودشان کسب نکرده اند شما کسب کنید. پیامی که والدین با این برخورد خود به فرزندشان منتقل می کنند این است که من در صورتی دوستت دارم که کاری را که می دانم درست است انجام بدهی اما در این راه نباید مرا مایوس و ناامید کنی. و وقتی یک والد نمی تواند خصوصیتی را در فرزندش تحمل کند، نشانه ای از زندگی نکرده ای است که در آن والد وجود دارد.


/ 0 نظر / 10 بازدید